سفارش تبلیغ
صبا ویژن

در حاشیه «آذر و امجدیه» نوشته «ویدا مشایخی»

 

روزی روزگاری فوتبال
همه چیز از همان روی جلد کتاب شروع می شود؛ عکسی از تیم ملی فوتبال ایران در 1343. بازیکن ها، روی تصویر خودشان را امضا کرده اند. امضای بعضی پïررنگ تر است و راحت تر به چشم می آید و بعضی امضاهای دیگر آن قدر کم رنگ است که باید حسابی دقت کنیم تا دیده شوند. قرار است تیم ایران روبه روی تیم ملی هندوستان بازی کند. همین جور که به کتاب نگاه کنید، می شود «مهراب شاهرخی»، «حمید شیرزادگان»، «عزیز اصلی»، «همایون بهزادی» و «جلال طالبی» را به سرعت تشخیص داد و باید اهل فوتبال باشید و عکس ها و مجله های قدیمی را بارها ورق زده باشید تا «مصطفی عرب» را هم بشناسید، یا «منصور امیرآصفی» را در این عکس تشخیص دهید. تقصیر کسی نیست. تقصیر شما هم نیست. 43 سال از عمر این عکس گذشته است و این یعنی یک عمر که در آن می شود عاشق فوتبال شد و کفش های فوتبال را پوشید و در زمین چمن بازی کرد و بعد از بازی های مختلف جهانی و باشگاهی، فوتبال را بوسید و کنار گذاشت. به همین سادگی. تقصیر کسی نیست اگر خواننده ای که این داستان را دست می گیرد، همه آنهایی را که عکس شان روی جلد «آذر و امجدیه» آمده، نمی شناسد. مگر در این سال ها خاطره های خوش فوتبال ایران را چندبار مرور کرده اند و چند کتاب واقعاً خواندنی درباره این محبوب ترین ورزش در ایران نوشته اند؟ این خاطره های خوش، آن قدر کم تعریف شده اند که کم کم دارند فراموش می شوند.